خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





اصول وارکان دموکراسی

     اصول وارکان دموکراسی

    1- اصالت فرد: 

    درد موکراسی جدید  ، بخصوص درد موکراسی لیبرال ، فرد بعنوان یک اصل درنظرگرفته شده است وبراین عقیده هستند که تمام فعالیت های دولت دموکرات وجامعه که دموکراسی درآن حاکم است ، باید تأمین سعادت افراد انسانی باشد . اگرافرا انسانی از اهمیت درجه اول در دولت برخوردار نباشد دیگر آن دولت ، دولت نیست ودر حقیقت دموکراسی وجود ندارد. اگربخواهیم جامعه را اصلاح نمائیم باید روی افراد تکیه نمائیم واصلاحات راازافراد  شروع کنیم وحتی می گویند: درتمام عرصه ها فرد اصل است و جامعه واجتماع اصلاً وجود نداردبلکه اعتباری وفرضی ا ست. آنچه که واقعا وجود داردفرد است  وباید درخدمت فرد بود.   وهرچه فرد در زندگی خصوصی واجتماعی خویش بخواهد بایدحمایت شود، مشروط براینکه مزاحم دیگران ونقض حقوق دیگران نباشد واین عین دموکراسی است.

     

    رابطه د ین درمورد اصالت فرد ،با دموکراسی:

         دین اسلام بعنوان بهترین دین وکاملترین دین درمورد فرد انسانی،  برنامه های دقیقی را ارائه کرده است واعلام میکندکه فرد، درجای خودش اصالت دارد و بعنوان یک اصل قدعلم میکند. که موارد زیاد است.

    وخواسته است بادرنظر داشت رأی فرد واصالت فرد، اهمیت خاص افراد انسان را بیان کند ونیز به جهت رشد استعدادهای افراد بشر،ا صالت راازآن افراد دانسته تا باعث رشد و رسیدن افراد بشر،به کمال گردد.

    برنامه های دینی می گوید افراد انسان می تواندآذادوهرقسمیکه دلش می خواهدرندگانی کند ، مشروط براینکه باعث نابودی شخصیت انسانی خودش ودیگران  نگردد. ولی دین اسلام با درنظر گرفتن اصالت فرد، اصالت جمع را نیز بیانکرده است  وگفته است ، اگر هدف، رسیدن انسان به کمال و سعادت باشد نیل به این هدف  اساسی  درسایه زندگی فردی میسرنیست وفقط درسایه زندگی اجتماعی وجمعی میسراست .

         پس هم فرد درجای خودش اصالت دارد وهم جمع  بعنوان یک اصل انکار ناپذیروموثردررشدوترقی افرادجامعه مطرح است .

     

         نقض رکن اول دموکراسی نسبت به برنامهای دینی :

    دانسته شد که دموکراسی قائل به اصالت فرد است ودین قائل به ا صالت فرد واجتماع.

    دلیل نقض دموکراسی لیبرال که اولین اصل ازصولش، اصالت فرد است این است که درحقیقت  یک واقعیت کاملاً معلوم ومشهود راانکارکرده است که آن عبارتست از جامعه وزندگی اجتماعی . چون یکی ازاموری که برخی اندیشمندان بعنوان یک امرفطری پنداشته اند،مساله زندگی اجتماعی است که ازآن تعبیرات مختلف (انسان مدنی بالطبع است ویاانسان اجتماعیابالطبع است ) شده است ومی توان گفت که اگرزندگی اجتماعی، یک امرطبیعی هم نباشد،حداقل یک امرضروری دررشدوشکوفائی وتکامل افرادبشری هست و وجود دولت ها وافرادمتخصص دربخشهای  اموری هستند که افرادبشری به انهانیازمندند ودرکل رفع نیازهای جامعه بشری فقط درسایه اجتماع قابل حل است  وانسان ضرورت داردکه برای رفع آن نیازها، تن به یک زندگی اجتماعی بدهد. لذا زندگی اجتماعی یک واقعیت و حقیقت است و زندگی اجتماعی درعرض زندگی فردی بعنوان یک رکن اساسی وبال صعودبسوی تمدن بشری است وبرای سیرو صعودبسوی قله های رستگاری، رشد ،تکامل وپیشرفت دوبال اساسی بنام زندگی فردی وزنگی اجتماعی ضرورت است ، اگریکی از بالها نباشد پرواز کردن بسوی پیروزی محال است.

     

     2- برابری: 

    رکن دیگری دموکراسی، برابری است ومی گوید انسان در انسانیت خودش با همدیگرحقوق مساوی دارند وهیچ یکی بردیگری برتری وتقدم ندارد. درعرصه سیاست وحقوق همه شهروندان در برابر قانون نیز مساوی ا ند ودموکراسی زمینه مساوی سازی را برای انسانها فراهم می کند.

        وجالب هم است واقعاً چون درجامعه ای عدالت پیاده می شود که برابری وجود داشته باشد. اگربرابری نباشد درعوض تبعیض باشد دیگر ازعدالت خبری نخواهدبود.

     

    رابطه دین و دموکراسی درمورداصل برابری:

       در دین اسلام اگر دقت شود ازمتن آن اصل بنام برابری دانسته میشود که می گوید: (فرق بین عرب وعجم نیست مگر بتقواه ) یعنی عرب وعجم سیا سفید وتمام انسانها وبشر با همدیگرفرق ندارند وبرابر اند ولی تفاوت در کجاست وملاک برتری وتقدم چیست ؟ هرکه تقواه بیشتر داشته باشد ازعظمت بیشتربرخورداراست. برای اینکه خوداگررعایت شودوملکه تقوادرافرادانسانی بوجودآید خود باعث پیدایش واستقرارعدالت وبرابری دربین انسانهامیگردد .

         مااگربه  رفتار رهبراین دینی وجانشینان آنها توجه داشته باشیم و بررسی نمایم سراسری زندگی ورفتارشان پور از برابری است حضرت پیامبر(ص) می آید درعرصه سیاسی پسربچه دوازده ساله را باانسانهای تنو مند وپرقدرت دریک صف قرار می دهد درحالیکه درجامعه امروزی که دادازبرابری میزنند، برابری آن فرد تنومند وسرمایه دار، با یک بچه دوازده ساله فقیر ننگ حساب می شود .

         رهبری دینی دیگر، وقت بیت المال راتوزیع میکند، بطور برابر ومساوی وبدون  تفاوت، برادرش صدا بلند می کند، من برادر تو هستم و ازچشم نابینا، امید وارم حق بیشتری به من بدهی، رهبردینی، صدا میکند برادرمن، نزد من بیا ودست دراز کن تا سهم شمارا بدهم وقت برادر دست دراز میکند آهن داغ بدستش می گذاردو فغان ونعره برادر بلند میشود، برای برادرش می گوید تاب وتوان این آهن داغ را نداری آیا توان وتاب سوختن درآتش جهنم را داری؟!  این برابری ومساوات است این دموکراسی حقیقی است که عالم باید درس بگیرد.

           پیامبر بلال حبشی را همانند سلمان، دریک قطار وردیف قرار میدهد وخود نشا  نگر  برابری است.

    بناءً رابطه ای بسیار نزدیک وتنگاتنگ بین دین ودموکراسی ،درمورداصل برابری وجود دارد.        برابری دینی ازفرامین الهی است که چندهزارسال قبل دربین جامعه بشری عرض وجودکرد وبرابری دموکراسی یکی ازتجربیات بشردر قرنهای گذشته بوده که بخاطرفرار از نابرابریهای ظالمانه ومستبدانه  .

     

    3- آزادی:

    یکی دیگر ازارکان دموکراسی آزادی است. درواقع دموکراسی که آزادی نداشته باشد آن دموکراسی نیست بلکه عین استبداد است. آزادی که لیبرال درنظر دارد این گونه است (آزادی بشر،باید مطلق باشد مگراینکه به آزادی دیگران خدشه وارد کند.) درمورد تعریف آزادی نظریه های گوناگون ارائه شده است ولی آنچه درکل ازتعریفات وبیانات استفاده می شود،آزادی که  دردموکراسی بعنوان یک اصل اساسی مطرح است  یعنی آذادی بدون قید وشرط فقط با داشتن یک قید که ضرر به دیگران نباشد.

    رابطه دین با دموکراسی درموردآذادی : دین مقدس اسلام عین آزادی است . قرآن کریم بعنوان قانون اساسی دین می اید وباصراحت بیان میکند که (اکراه واجبار دردین وجود ندارد) اولین کلمه اسلام بانفی هر استبداد شروع میشود که معنی اش دادن آزادی برای انسان می باشد اما آزادی مطلق نه، زیرا آذادی مطلق درهیچ دین ومکتبی قابل قبول نیست و آزادی ازداخل خودش قیدوشرطی را دارا می باشد که هیچگونه منافات با اصل آزادی ندارد ودانشمندان براین عقیده اند که آزادی، بین بی بندباری وبرده گی، که این دو مخالف با فطرت انسانی است قرار گرفته است. درحقیقت همان حالت وسطی را بیان می کند که نه افراط ونه تفریط ، بلکه حد وسط که این یکی از آموزه های دینی است وامت اسلامی رابه عنوان امت وسط معرفی میکند.

    بناءً دین، مخالف آزادی نیست بلکه موافق بوده وبرای پیروانش توصیه مبارزه علیه استبداد وظلم را می نماید.

     

    خود عمل پیامبر در دوران حکومتش، نشانگر اصل بنام آزادی است. آزاد سازی برده ها یکی از برنامه های مهم دوره حکومت پیامبر است. درکل می توان گفت ، بین دین و دموکراسی رابطه تنگاتنگ وجود دارد.

     

    انواع واقسام آزادی در دموکراسی :

    الف: آزادی عقیده.

    دموکراسی  میگوید اگرواقعاً دموکرات باشیم باید عقیده خود را بصور جزمی گرفته واز دیگران را دفع نکنیم. بلکه یکنوع آزادی  عقیده باید درما حکومت کند والا دموکراسی معنی ندارد.

         آزادی عقیده یعنی آزاد بودن عقایدگوناگون واحترام به عقایددیگران درجامعه . واین باعث بقای اقلیت های دینی ومذهبی می گردد.

          معنی عقیده اینکه: آنچه در ذهن  وروان انسان گره وپیونده خورده باشد. واینکه منشأ این عقیده چیست؟ باید گفت بیشتر ازدوچیزنمی باشد: یاناشی ازخرافات است، یاناشی ازتعقل وتفکرواندیشه سالم.

    دموکراسی می گوید درعقیده خود آزاد می باشی ولو آزادی ، ناشی ازخرافات باشد. دیگران حق تجاوز به عقیده شما ندارد.

    رابط دین با د موکراسی درمورد آذادی عقیده : در دین مقدس اسلام اگر دقت شود بخوبی دانسته میشود که آزادی عقیده وجود دارد. (قرآن صریحاً استبداد درعقیده داشتن را نفی میکند.) یعنی کسی که عقیده غیر دینی داشته باشد حاکم اسلامی بخاطر عقیده اش نمی توانداورامجازات کند ولی زمانیکه از عقیده غیردینی خود، تبلیغ کرد،حاکم بجرم تبلیغ عقیده ای خرافی، می توانید مجازات کند. لذا دانسته میشود که دین رابطه اش با آزادی عقیده روشن وشفاف ومثبت است.

     

    ب: آزادی بیان.

    د موکراسی می گوید باید صداهای موافق ومخالف بلند باشد وکسی حق ندارد که صدای مخالف را نابود کند واین آزادی را از آن سلب نماید. که می توان گفت جوهره دموکراسی آزادی بیان است. ماده (9) قانون حقوق بشر درهمین مورد اختصاص داده شده است. اما اینکه آزادی بیان بصورت مطلق است یا باشرایط وقیودی؟ دراین مورد حد اکثر ازدانشمندان گفته اند که آزادی بیان با  عده شرایط پذیرفته است ونه بشکل مطلق.

        آزادی بیان زمانی مشروع است که مخالف مصالح ملی ونابود کننده شخصیت دیگران نباشد وباعث ترویج مسائل خرافی نگردد.

    رابطه دین با دموکراسی درموردآذادی بیان : در آموزه های دینی خداوند می گوید (مابرای انسان، بیان،آموختم )نشانگر این است که بیان کردن یکی ازجمله داده های الهی است، وکسی حق ندارد که از انسان بگیرد مگر درموارد خاص. بیان است که باعث ترقی وپیشترفت انسان می شود. آزادی بیان یکی از مسائلی حیاتی درجوامع انسانی است که دراین مورد دین ودموکراسی همسوه وهم نظر است.

     

    ج: آزادی مطبوعات :

     یکی ازارکان بسیارمهم دموکراسی آزادی مطبوعات ونشرات است. انسانها آزاد است که افکار واندیشه های خودشان را ازطریق مطبوعات و وسایل نشراتی بدست نشربسپارد. البته درقسمت نشرات ومطبوعات باید گفت که، مطبوعات ونشرات یکی از وسایل بسیار بزرگ تبلغاتی ودرحقیقت زبان و بیان یک دولت واندیشمندان است. درکشوریکه داد ازدموکراسی سرداده میشود اگر آزادی مطبوعات وآزادی نشرات نباشد درحقیقت در آن کشوردموکراسی وجود ندارد.

     

    رابطه دین با دموکراسی درمورد آذادی مطبوعات :  در دین اسلام که اکمل ادیان الهی است درآن حرف از(قلم) به میان آمده ، حتی به آن سوگند یاده شده ازطرف خداوند،زیرا قلم دردین اسلام  ازقداست اساسی برخورداراست. البته قلم درحقیقت، وسیله ای برای نشرات ومطبوعات است وبرایش اهمیت  بس بزرگ قرار داده شده است. واین خودش نشان آزادی نشرات ومطبوعات دردین مقدس اسلام است. اگردقت شود تاریخ انسانهای قبل ازخط وبعد ازخط ، کاملاً متفاوت است. وخط نوشتن ونشرات خودش یکی ازارکان تمدن بشر به حساب می آید. کاشف خط درجامعه بشری یکی از سفیران الهی است درحالیکه دین اسلام اکمل آن ادیان گذشته الهی می باشد بطریق اولی، آزادی مطبوعات را درنظرگرفته است. وکسی حق ندارد مزاحم بشود مگر درموارد که نشرمطالب ضد دینی باشد. برای اینکه نشر مسائل ضد دینی درواقع برای نظم عمومی ضربه وارد میکندو باید جلوگیری شود وحتی در مواردی باید مجازات شود.

    بناءً دین ودموکراسی ، درموردآزادی مطبوعات ونشرات نیزارتباط تنگاتنگ دارد.

     

    4 ـ تفکیک قوا:

    یکی ازاصول اساسی دموکراسی ، مسئله تفکیک قواه است وخصوصآً درشرایط امروز. اولین کسی ازلحاظ تاریخی ، بحث تفکیک قواه را بیان کرد(منتسکیو) بود و تفکیک قواه بدین معنا است که یک دولت دموکراتیک باید قوه قانونگذاری (پارلمان) مشخص وقوه قضائیه مشخص وبصورت جداگانه ونیز قوه مجریه ای معین که به آن حکومت گفته می شود،داشته  باشد. اگراین سه قوه بصورت مشخص نباشد، دیگر دموکراسی وجود ندارد ومسئله مشکل آفرین است اگرچه بحث اینکه رابط دین وقواه باهم چگونه باشد؟ ومنشأ صلاحیت هایش ازگجاست؟ ومباحث دیگری که وجود دارد ،ضرورت به بحث نیست وفقط باید گفت که اصل این بحث مهم واساسی است که خود وجود سه قوه وآنهم بصورت مشخص با صلاحیت ها ومسؤولیت ها، چگونه است؟

     دین وبحث تفکیک قوا: اصلاً بحث ازتفکیک قوا،یگانه هدف آن ایجاد نظم وخدمات عمومی  ورسیدن بشر، به گشمده خودش، یعنی عدالت است. چون قوه قانونگذار،باید به صورت مشخص، به امرقانونگذاری خودش، رسیدگی کند وقانونی را ارائه کند که باعث برپا شد ن عدل وعدالت دربین اجتماع شده وباعث احقاق حقوق همه جامعه گردد. وقوه مجریه قانونی را که قوه مقننه تصویب کرده است باید اجراء وازخطوط مرزی کشور بصورت درست دفاع ومحافظت کند. و حکم قوه قضائیه رادرمورد مجرمین ، تطبیق واجراکند . وقوه قضائیه طبق تشخیص خودش دعاوی ومسایل قضای کشور را،براساس قوانین نافذه کشور انجام دهد. درکل هرسه قوه به همکاری همدیگر، مردم وکشورشان را به صلح، ترقی ،تکامل وقانونمندی برسانند.

        به کرات اشاره شدکه یگانه هدف دین ،رسانیدن انسان به مرحله کمال مطلوب است. ویکی اززمینه سازهای نیل بشر،به رشدوکمال، وجودنظم اجتماعی است ونظم اجتماعی، بوجونمی آید، مگرباوجودتشکیلات موفق که دارای قوای سه گانه باشدا.

    دین اسلام برنامه های بسیار عالی دراین مورد، هم درعرصه اجرائیه وهم درعرصه مقننه وهم درعرصه قضاء دارد. وبیشترروی قوه اجرائیه تکیه کرده است و بصراحت می توان گفت که هیچ حکومت دموکراتیک منهای دین، از آن غنامندی که دین اسلام دارد،برخوردار نیست وبرخی شرایط را درنظرنگرفته است . وهمانطور درمورد قوه قضائیه نکاتی دردین بیان شده  که اگر پیاده وتطبیق شود، ریشه بی عدالتی  درجهان خشکانده خواهدشد ودرقسمت مقننه که یگانه راه حل مشکلات جامعه بشری همین مورد است، برای اینکه مجریه وقضائیه دربرنامه کاری خودشان همان قانونی را که قوه مقننه  تصویب کرده است ،اجراء کرده ومعیارصدورحکم قرارمیدهد. که دین اسلام آمده چیزی را بنام اجتهاد بیان کرده است که واقعاً حد اکثرمشکل جامعه بشری درعصرغیبت، از این طریق حل می شود.

         بناءً رابطه بسیار نزدیک وجودداردبین دین ودموکراسی، درقسمت تفکیک قواه غنامندی بیشتر دین،دراین مورد احساس میشود.

     

    5- قانون اساسی:

    اصل پنجم ازاصول دموکراسی، قانون اساسی است که درتعریف قانون اساسی  گفته شده :( مجموعه قواعد ومقررات که مدون یاغیرمدون بوده وازسوی مرجع ذی صلاح، به منظوراستقرار، انتقال واجراء قدرت، تصویب گردیده است ) البته بایدتوجه داشت که یکی ازمباحث بیسیارعمده واساسی، بحث ازحقوق شهروندان یک کشوراست ودموکراسی میخواهد حقوق شهروندان به وجه احسن آن رعایت شودوچیزیکه حقوق افراد را درنظرگرفته است حقوق مدنی است درحالیکه حقوق مدنی پایه واساسش، قانون اساسی است که همه جوانب را درنظرگرفته است. لذا اگر قانون اساسی نباشد وآنهم بصورت دموکراتیک که حقوق همه را درنظرگرفته باشد، دیگر قانون مدنی نیست ودرنتیجه، بی عدالتی درقسمت حقوق شهروندان روخ خواهدداد.

    رابطه دین باقانون اساسی دموکراسی: البته درکل باید گفت قانون اساسی غنی است که تمام حقوق جامعه شیوه استقرار، انتقاواجراء قدرت را درنظرگرفته باشد که درحقیقت همان برنامه کامل برای زندگی افراد واجتماع انسان را دارا باشد والا ناکافی است وخداوند برای حل مشکل زندگی بشرقانون اساسی فرستاده است که جاویدانه ودرعین حال ازکمال نهای برخوردار است.

        قرآن کریم خود قانون اساسی است که فوق همه قانونهای اساسی موجود در کشورها است  و  پیشرفته ترین قانون هم  هست . اما اینکه بصورت مشخص و واضح بصورت بیان ماده قانون مروج درشرایط امروزباشد، کلید همین بحث، وجود مجتهدان دینی دانشمندان ومتخصصین علم حقوق اند که باید احکام دینی راتقنین نمایندوبه جهت آسان شدن مراجعه به قوانین الهی احکام الهی رابه شکل موادقانونی بیان نمایند. پس درموردقانون اساسی، دین وموکراسی سازگاری کامل دارد وبین آن دومشکلی نیست البته بایدتوجه داشت که، پویائی ازآن قواعد ومقررات دینی است برای اینکه ازمنبع الهی سرچشمه گرفته است.

     

    6- رعایت حقوق بشر:

    اصل ششم دموکراسی که امروزه طرفداران دروغین زیادی دارد رعایت حقوق بشراست دردموکراسی. درتعریف حقوق بشرباید گفت که: (مجموعه قواعد حقوقی که برای انسان ازحیث که انسان است درنظرگرفته باشد) است. درشرایط امروزه درهرجاکه حقوق بشرنقض شده است درواقع دموکراسی نابود وسرنگون گشته است. لذا یک رکن اساسی دموکراسی، رعایت حقوق بشراست.

    رابطه دین بادموکراسی در باره رعایت حقوق بشر: هدف حقوق بشراگر واقعاً رعایت کردن حیثیت انسانی باشد وحفظ کرامت انسانی که این نکته را دین بسیار بصورت واضح وروشن بیان کرده  ودرنظرگرفته است. خداوند می گوید: (ماتاج کرامت وعزت برانسان دادیم). واگرواقعاً د قت شود تمام برنامه های دینی بخاطرانسان وانسانیت است  اگرکتاب می آید، اگرپیامبر وسفیران الهی می آید همه اش برای حفظ کرامت وحیثیت انسانی است. ودین و برنامه های دینی همه اش اگرواقعا دقت شود، برای رعایت حقوق انسانها وبشریت است. بناءً حقوق بشری که بر مبنای رعایت حقوق انسانی افرادبشر ازحیث انسان بودن باشد، دین کاملاتاییدمی کند وسازگار است. نه آن ادعاهای دروغین غربی که هدف اصلی شان زیرسؤل قراردادن انسانیت انسان است .

    دراسلام عزیزرعایت حقوق انسانی دیگران، یکی ازشرایط متدین بودن ومسلمان بودن است که اگر رعایت نشود درحقیقت مجرم محسوب میشود وازسوی حاکم اسلامی باید طبق جرم آن مجازات شود.

    دانسته شد که ارکان دموکراسی کدام ها است؟ ونیزمقایسه وبررسی شدرابطه دین ودموکراسی درموردهمه آن ارکان واصول وبه اثبات رسیدکه دین ودموکراسی به معنی صحیح کاملاویادراکثرموارد باهم وسازگار است.

     

    بخش سوم

    نتیجه بحث

         دربخش اول مباحث درباره دین ودرقسمت دوم شناخت درباره دموکراسی وبررسی ارکان ومقایسه آن با مسایل دینی بحث وبررسی نمودیم مناسب است دربخش سوم نتیجه بحث را بیان نمایم.

    سوال اصلی بحث چگونگی رابطه بین دین ودموکراسی بود که تقریباً دربخش اول ودوم تاحدی جواب گفته شد. اما جواب که مشخص وروشن باشد چونین خواهد بود:

    رابطه بین دین ودموکراسی ازمباحث بسیار جدی است که عده از دانشمندان قائل به بودن رابطه بین دین ودموکراسی اند ولی عده دیگری قائل به عدم وجود رابطه اند. اما ازتحقیقات وبررسی های انجام شده، دانسته شد که دین ودموکراسی باهم مرتبط است وسازگاری دارد.

        امروزه وجود هیچکدام ازآنها ،قابل انکار نیست واز لازمه زندگی بشراست. دین برای رشد وترقی وتکامل بشر درهر عصر وزمان آمده است وبا اصول کلی وشفاف دموکراسی که ازجمله مسائل تجربه شده چند هزار ساله بشری جهت مبارزه علیه ظلم وبیداد گری است وآن نیزدرحقیقت در راستای تکامل بشری قد علم کرده است،هماهنگی وسازگاری کامل دارد. پس هدف اساسی هردویکی است یعنی کمال انسانی وتحقق عدالت درجامعه بشری.

    دین بعنوان یک اصل درزندگی انسان بحساب می آید ودموکراسی بعنوان روش  تطبیق  برنامه های دینی وشیوه های مبارزه علیه ظلم لذا روش باید براساس اصل انجام داده شودهیچگاه روش نمی تواندمغایرت بااصل داشته باشد.

         باید خاطرنشان کرد که دموکراسی لیبرال غربی، درحقیقت دموکراسی نیست وباچالشهای زیادی روبرواست ازجمله چالشهای آن ، می توان تعارض ارکان دموکراسی رابیان کردچون آذادی مطلق بابرابری تعارض دارد . لذا برای نجات جامعه بشری ازظلم واستبداد درشرایط وجهان امروز که قرن 21 است کارساز ومفید نیست.

         دموکراسی لیبرال غربی درآینده نزدیک خواهد ازهم فروپاشیدو براساس رشد فکری  بشرچاره ندارد جزاینکه ازدموکراسی بعنوان روش واز دین رابعنوان اصل کمک گرفته وپیروی نمایند. نه برعکس.

         بجا است که بگویم درافغانستان چگونه می شود دموکراسی را نهادینه کرد؟

    باتوجه به ظرفیت جامعه شناختی افغانستان وسطح فرهنگی آن ،به نظرمن چندین راه برای نهادینه کردن دموکراسی وجود،داردازجمله :

    1-  تلاش درجهت بالاه بردن سطح فکری وعلمی درافغانستان. که البته روشهای زیاد است ازجمله معلومات نسبی درمورد قانون اساسی افغانستان که واقعاً دراین مورد کارساز است ومسابقات علمی دراین  مورد ونشرمقالات وکتوب علمی.

    2-  به اجراء گذاشتن وعملی نمودن دموکراسی بصورت تدریجی درافغانستان. که دراین مورد بازهم واقعاً اگر قانون اساسی فعلی تطبیق شود کاملاً کارسازاست ونتیجه بخش.

    دو روش قبلی که درخود ممکن تفصیلاتی زیادی دارند، درنهادینه کردن دموکراسی در افغانستان کارساز ونتیجه بخش است .

    (الحمدالله کما هواهله)

    جان محمدبیانی ومحمدرضاذکی - کابل- خاتم النبیین(ص) (1388.2.22)

    پانوشت:

    (1) قرآن کریم ، سوره بقره  آیه 30.

    (2) قرآن کریم ، سوره لقمان  آیه 20.

    (3) قرآن کریم ، سوره مؤمنون آیه 14.

    (4) قرآن کریم ،سوره حجرآیه 29.

    (5) قرآن کریم ،سوره بقره آیه 257.

    (6) قرآن کریم ، سوره روم  آیه 30.

    (7) سیردرتعالیم اسلام .

    (8) احیای فکردینی دراسلام .

    (9) مذهب درشرق وغرب .

    (10) فائده ولزوم دین .

    (11) جهت معلومات بیشترمراجعه شودبه :

    ـــ ادیان درجهان امروز، رابرت ویر، مترجم : دکتوررحیم گواهی .

    ـــ آشنائی باادیان بزرگ ، حسن توفیقی .

    (12) جهت مراجعه شودبه :

    ـــ قرآن یاسنداسلام ــ ایة الله العظمی محسنی .

    ـــ ویژگیهای کلی اسلام ــ دکتوریوسف قرضاوی .

     

    فهرست منابع:

    (1) قرآن کریم .

    (2) آصفی،محمدمهدی،اندیشه سیاسی اسلام ،ترجمه :سرودانش،ثقلین ،1384.

    (3) بی آزارشیرازی،عبدالکریم ،قرآن وطبیعت چ/دوم ،1349.

    (4) بلاغی غزنوی ،حیات الله ،درآمدبردموکراسی ،قم :انتشارات قم ،1382.

    (5) توفیقی ،حسین ،آشنائی باادیان بزرگ،تهران: سمت ،چ/9/1385.

    (6) جوادآملی ،عبدالله ،دین شناسی ،قم :مرکزنشراسراء،چ/4/1385.

    (7) حجازی ،فخرالدین ،نقش پیامبران درتمدن انسان ،تهران :بعثت ،چ/16/1360.

    (8) عظیمی ،محمداکرم ،دین ودموکراسی ،کابل :مرکزمطالعات وتحقیقات راهبردی ،چ/2/1382.

    (9) غزالی، ابوحامد،احیاءعلوم ا لدین،تهران :مهر،چ/3/1387.

    (10) قرائتی ،محسن ،اصول عقاید،تهران :مرکزفرهنگی درسهای ازقرآن ،1384.

    (11) محسنی ،محمدآصف ،قرآن یاسنداسلام .

    (12) محمدی ،عبدالعلی ،حقوق اساسی جمهوری اسلامی افغانستان ،کابل :خاتم النبیین (ص)، 1387

    منبع : پنجره اطلاعات

     


    این مطلب تا کنون 10 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : دموکراسی ,آزادی ,حقوق ,اساسی ,بیان ,دینی ,قرآن کریم ,قانون اساسی ,آزادی بیان ,رعایت حقوق ,زندگی اجتماعی ,
    اصول وارکان دموکراسی

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر